سلام آقاجون.امروزچهارشنبه هست ومن راهی زیارتگاه داداشتم.یعنی میشه یه چهارشنبه بیادکهدمنم بعنوان مجاورت بیام حرم؟

تاکی بایدآرزوی داشتنتوتودل نگه دارم؟

من که همه آرزوم مجاورشدنته وهمه خوشبختی من بانگاهدتوتکمیل میشه.چی میشه مجاورم کنی؟

امروزسمیه راهی مشهدته.خوش بحالش یاسینشوازشماطلب کرده بودوحالامیادتابرای باردوم حاجتشوبدی.

دلم برات خیلی تنگه.اونقدرکه این روزاازدلتنگیت فرارمیکنم.

امام رضا؟بجان مادرت قسمت میدم منوتنهانذار‌منوفراموش نکن.

دلم هوای غروبای حرمتوکرده.ای قربون اون گنبدطلات بشم که خورشیدوشرمنده میکنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:38  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضای من .

دیروزوقت اذان مغرب یکی ازمجاورای گلت بهم پیام دادتوحرم به یادتم.برخلاف چهارشنبه ها دیروز من بهت فکرنمیکردم.ببخش دیروزخیلی خسته بودم ازروزگارپراسترس خودم.وقتی پیامودیدم دست وپاموگم کردم انگارتوبودی که بهم اس دادی آهای مجنون من حواسته که امروزچهارشنبه هست؟

دلم میخواداین روزاهم بخیروخوشی تموم بشه بیام پابوست وبهت بگم ممنون که سرسال نشده حاجت باورنکردنی منودادی.شایدازدیدخیلیا این روزا باید ناراحت باشم اما اصلانیستم خیلی سبک وخوشحالم

میدونم که میدونی تحت هرشرایطی تنهانقطه روشن زندگیم عشق به شماست پس اونوهیچوقت ازم‌نگیر.کمکم‌کن مثل همیش

ه قوی باشم وپیشرفت کنم.

جزبیست وسه روشروع کردم تمرکزم فوق العاده اومده پایین اما تمام تللش خودمومیکنم تااین عقب افتادگی دوجز روجبران کنم.

هنوزحرف اون خانومه یادمه:«هرکی ازایران میره دنبال حفظ نگاه امام رضاپشتشه»نگاهتوازم‌برندارآقاجون

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:5  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام ارباب دورازمن ویاشایدبیخبرازمن.

کجایی آقا؟این روزاشدیدبه داشتنت نیازدارم میدونم وایمان دارم همیشه هستی .توهمین گوشه قلب سیاهم.

همینه که قدرت زنده بودن بهم میده.

توباش همیشه حتی روزایی که من نیستم.

فقط توباش وهیچوقت نروازقلبم 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 20:38  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضا...

یکماهه ننوشتم وچفدرسریع این روزای سخت سپری میشن.یه شب تواین ماه خواب حرمودیدم.اونقدرحالم خرابه که حتی خوابتم نمیتونه حالموخوب کنه.یه روز تواین یه ماه بعدسالهاشعرگفتم برات زیادجالب نشده ولی واسه من که خیلی ازت دورشدم خوبه وقوته.

دلم میخوادزودتموم بشه این روزا.خیلی زود

 

ضامن آهوی غریب

غریبترازآهوشدم

ای مهربون وبامرام

نبین که بی خداشدم

دلم گرفته آقاجون

دلتنگ کربلاشدم

امابازم دلم خوشه

چون مجنون شماشدم

الان که بازنگام کردی

مثل کبوترات شدم

اون گنبدطلای تو

بازاشک بی صداشدم

سقاخونت٬پنجره فولادشما

آقابازم توحرمت رهاشدم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:21  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضای من.سلام مهربونم.سلام قلبم سلام بیمعرفت

نمیدونم ازحال وروزم خبرداری یانه.دلم میخوادتموم بشه این زندگی.خسته ام ازخودم.

امام رضا؟بیاجون جوادت بحق همین شب عزیزاین حاجت منوبده.دیگه چیزی ازت نمیخوام ...

چراوقتی میتونم امیدداشته باشم به مجاورشدنت دل بکنم؟چراوقتی میتونم ....

نمیشه همه حرفاموبنویسم توروخداآقاجونم دستم به دامان لطف وکرمت.امام رضای من به حرمت همه سالایی که دیوونت بودم همین حاجتموبدی میشم همون فرشته ی مجنون یزدیت.قول میدم.بیااین شب  اول محرمی به حرمت عباس بن علی ناامیدم نکن وحاجتموبده.ببین دارم عذاب میکشم.ببین زندگی واسم سخت شده.توروخدا...چجوری ازت بخوام تاحاجت روابشم؟چجوری صدات کنم وبه کدوم اسمت بخونمت تامنپحاجت رواکنی؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم آبان ۱۳۹۳ساعت 21:22  توسط مجنون ترین مجنون   | 
گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد
من و یک عالمه تردید ، دلم میلرزد
بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد
بی سبب نیست که چون بید دلم میلرزد
لرزه افتاد به جان در و دیوار ولی
زلزله نیست ، نترسید، دلم میلرزد
می روم سمت حرم دست به سینه اینبار
دو قدم مانده به خورشید دلم میلرزد
هرچه از زائر خود دل ببری می چسبد
چقدر در حرمت در به دری می چسبد
چقدر در حرمت مست زیاد است ببین
چقدر دور و برت دست زیاد است ببین
زائرانت به کرامات تو عادت دارند
همه یک جور به این خانه ارادت دارند
یک نفر پول، یکی اشک ، یکی انگشتر
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
روزهامان همگی با کرمت می چرخند
زائرانت چقدر با عظمت می چرخند
ابر و باد و مه و خورشید همه رقص کنان
چند قرن است که زیر علمت می چرخند
تا قدم رنجه کنی بر سر ما یک عمر است
چشم هامان به هوای قدمت می چرخند
حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد
چه غریبانه به دور حرمت می چرخند
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گشتیم
یاردرمشهد وما گردجهان می گشتیم

تولدت مبارک سلطان قلبم
باز شب تولدت رسید .برات بسته های شکلات رو آماده کردم .سه تاشمع روشن می کنم ...امسال سه تا حاجت دارم ...تو می مونی و کرمت و حاجتای من

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 0:0  توسط مجنون ترین مجنون   | 
باغ حرم تو گلشن رضوانست قم،جلوه ای از تجلی ایماست بین حرم تو وامام هشتم بین الحرمین کشور ایرانست سلام ارباب دور از من و بیخبر از من . دلم خیلی هواتو کرده . تواین روزای سرگردونیم امید دارم تو به دادم برسی . امروز روز تولد زیبنب شماست .دلم خیلی گرفته . دلم می خواد نباشم .و به این فکر می کنم برای چی منو آفریده ؟ برای چی با اون شرایط جسمی مامانم منو زنده نگه داشته ؟برای چی امام رضا ؟برای چی هرچی میخوام نمیشه ؟نه هرچی ، هرچی که خیلی میخوام نمیشه ؟ آقا جون ؟نه روز دیگه تولدته .دلم نمیخواد نه تلویرزیون ببینم نه هر چیرزی که دلمو هوایی می کنه .دلم میخواد خواب باشم .دلم میوخاد این زندگی خواب باشه .کاش میشد.... دلم از همه چی و همه کس گرفته .بیشتر از خودم . چرا اینجوری شم ؟چرا به اینجارسیدم . امروز جز نوزده رو امتحان دادم .خدا رو شکر کردم که هر چی شدم و هر اتفاقی افتاد باز از حفظ جا نموندم . نمی دونم اینم یه امتحانه یا نه ؟ دلم از همه امتحانا گرفته. آخ آقا خسته تر از اونم که بخوام دردل کنم فقط امید دارم تو این دهه کرامت مشکلمو حل کنی .مشکلی که نمیتونم به کسی بگم .و همین منو سنگین بال کرده . دعام کن آقا . تو منو تنها نذار حتی اون روزایی که من به ظاهر فراموشت می کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 22:6  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام ارباب من
نمی دونم این لقبی که بهت دادم رو تا چه حد باور داری ولی راستش این روزا خودم اصلا باور ندارم !
نمیشه تو ارباب من باشی و من اینجوری گم بشم ؟.پس یا نبودی از اولش یا منو ول کردی .اما نه از اول بودی الان منو ول کردی .


وقتی به الان و روزای گذشته فکر می کنم نمی تونم هضمش کنم من همونم که زندگیمو برات داد .نمی تونم درک کنم تا این حد پست شدم چرا منو از خودت روندی ؟چرا؟
هرکی اینا رو بخونه میگه من خیلی نفهمم که گناه کردنمو میندازم گردن تو .نه منظورم این نیست ولی اگه شما هوامو داشتی من اینجوری نمی شدم .
من اینجا خیلی غریبم آقا خیلی .من اینجا دار میمیرم آقا .بین دو راهی مرگ و زندگی ناجور گیر کردم .
اگه بگم خدا مرگم بده آخه هیچی ندارم با خودم هیچی .تحمل عذابم که ندارم براچی  پس مرگ بخوام اگه بمونمم همش دارم گناه می کنم .چه فایده داره ؟

آخه چرا اینجوری شدم.چرا ارادمو از دست دادم ؟چی به سرم اومده ؟
گفتن هر کی سیزده تا پانزده رمضان دعای مجیر بخونه گناهاش هرچی هم که بشه پاک  میشه اما چه فایده من پاک از گناه هم بشم باز گناه می کنم .
نگو نکن بخدا نمی تونم .اونقدر قوی نیستم که گناه نکنم فقط می دونم که دارم گناه می کنم و هیچ مانعی براش پیدا نمی کنم .چقدر بد شدم من
هر ثانیه ازت دور و دورتر میشم بعضی وقتا حتی روم نمیشه صدات کنم و اسمتو به زبون بیارم .اما نه هنوز یه چیزی تو قلبم هست .من هر عدد هشتی رو دوست دارم .رأی های هشت بازپرسی رو با دل و جون می زنم .هشتمین رأیشونو خودم زدم .
کاش می توستم همه حرفامو بویسم یا بهت بگم اما بخدا نمی تونم و نمیشه .هیچ جوری این بار گناه سبک نمیشه ...میدونم "خودم کردم که لعنت بر خودم باد "
نمیشه شما یه کار کنی من دیگه گناه نکنم ؟میترسم ماه رمضان تموم بشه و من هیچ بهره ای نبرده باشم .میترسم بدتر از ورودم از این ماه بیرون بیام.
هر روز زیارت آل یس می خونم اما انگار دارم مسخره می کنم .چجوری زیارت می کنم در حالی که صبح شروع نشده باز گناه می کنم و قلب امام زمانمو میرنجوم  . وای بر من که مستحق بدترین عذاب های خدا هستم .
بازم با چشای اشکی تایپ می کنم .
نمیدونم چی بنویسم و چجوری بنویسم که تو معچزه کنی و منو فرشته کنی .
حداقل بشم همون فرشته ی چند ماه پیش .همون که تنها برای تو از ته دلش گریه می کرد .
امام رضا بخدا به حرمت همه اون لحظه هایی که عاشقانه مجنونت بودم خودت کمکم کن و مشکلمو حل کن .
من دیگه به خودم هیچ امیدی ندارم همه امیدم همین عشق به شماست ...

تولد کریم اهل بیت نزدیکه بجان جوادت بیا منو بی حساب عیدی بده . عیدیم باشه ترک گناه

توروخدا اگه حاجنمو ندی ممکنه عابروی قرآن بره .ممکنه عابروی حجاب و اسلام بره .نمیگن چجوری این که حافظ و باحجابه اینجوری شده ؟بیا واسه خاطر عابروی اسلام هم که شده حاجت منو بده

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر ۱۳۹۳ساعت 12:21  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جونم
چقدر دلم این روزا بهت نیاز داره .
عجیب دلتنگتم و غریب .
برام دعا کن شدید به دعای خیرت نیاز دارم .
فکر نکنم تو هیچ مرحله ای از زندگیم اینجوری پریشون شده باشم شایدم من اینجور فکر می کنم .
میدونی ؟دلم میخواد آدم باشم اما تو این زمونه خیلی سخنه خودتو حفظ کنی .شیطون از هر سوراخی میخواد بهت نزدیک بشه .
اگه بگم همه حاجتک گناه نکردنه شاید بقیه فکر کنن چقدر باتقوام اما خدا میدونه از فرط گناهام از خودم خسته شدم خوب چی میشه این بار شیطون بازنده بشه .چی میشه اگه اونقدر ایمانم قوی بشه که حتی به گناه فکر نکنم چه برسه به پشیمونی و توبه .چی میشه ای خدا منو فرشته کنی .
ماه رمضون داره میاد و من هنوز همون عبد روسیاه بلکه روسیاه تر از سال قبلم .خدا ؟چی میشه
قربونت بشم یا منو بردار از رو زمین یا بهم ایمان قوی بده به خودت قسم از گناه سیر شدم بیا یه گوشه چشمی بنداز و منو آدم کن
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
باشد که گوشه چشمی به ما کنند
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم تیر ۱۳۹۳ساعت 20:2  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضا ... چقدر دوستت دارم من. خیلی ممنون آقا جون. خوشحالم تواین سفر فهمیدم تو هنوز هوامو داری . از اون لحظه ی اول که اشک چشام ریخت فهمیدم تو نیگام کردی . اون روز آخر که تو دارالفرآن خیلی ناباورانه راهم دادی واقعا مغرور شدم که تو هنوز حواست به من هست . طبقه هشت هتل .واگن هشت قطار ...... تو امام رضای منی .تو این روزای قشنگ منو راه دادی و چه زیبا بود صحن وسرات مخصوصاً صحن آزادی . خوش بحال آقای انصاریان تو زمان حیاتش پیش شما بود .جسدش پیش شما خاک شد و حتمی اون دنیا پیش شماست . ممنون آقا که تواون خیل عةیم جمعیت زائرات منو راه دادی .ممنون که تواین روزای پرمعنویت منو راه دادی .ممنون عشق من
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 14:13  توسط مجنون ترین مجنون   |