X
تبلیغات
مجنون امام رضا
سلام بر سلطان قلب من

سلام بر علی بن موسی الرضا (ع)

سلام بر کسی که هر عدد هشتی دلمو به یاد اون میلرزونه و امروز هشتمین روز ساله و من عجیب از سحر تا حالا هواشو کردم .

یعنی امسال منو راه میدی ؟شرمندتم به علی قسم ازت خجالت می کشم . هم دلم هواتو کرده هم روی زیارت ندارم .

آقا من امروز میخوام یه تصمیم خیلی مشکل بگیرم بخدا برام خیلی مشکله ولی برای زیارتت لازمه .باید این کارو بکنم .تو برام دعا کن بتونم به سرانجام برسونمش انشالله .

دلم عجیب هواتو کرده ستاره هشتم من

+ نوشته شده در  جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 13:25  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضا جان .

میدونم که میدونی سال تحویل چقدر دلتنگت بودم .تو امامزاده سید جعفر محمد بودم و برای دلتنگیت اشک ریختم .خوش به حال همه اونایی که اونقدر رات عزیزبودن که توی همچین لحظاتی اونا رو طلبیدی .

امشب شب چهارشنبه هست .اولین چهرشنبه ی سال .دلم میخواست ویژه بیام زیارتت.

راستی از بابت مهربونیت در حق مریم ازت ممنونم.میدونم که این آقا رضا انتخاب شما بوده .انشالله خوشبخت بشن.

خوش بحالش که بهش فهموندی حواست بهش هست .

من که نه اسم شوهرم رضا شد و نه قراره اسم بچم (البته اگه پسر باشه)رضا باشه .

دلم حسودی که نه بخدا غبطه خورد به مریم .حتما لیاقتشو داشته که اینجوری مزد دلتنگیاشوبدی.

دل من خوب برات تنگ نمیشه ؟من واست خوب عاشقی نکردم ؟معلومه که نکردم چقدر پرروهستم که این سوالا رو ازت میپرسم .

الان که تایپ می کنم دست ودلم داره میلرزه .کاش تو منو فراموش نکنی حتی لحظه ای که من ازت غافلم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 23:54  توسط مجنون ترین مجنون   | 

دین ما مدیون صبر و انقلاب زینب است

روشن این عالم ز نور آفتاب زینب است

فاضله ، زینب ، عفیفه ،قره العین الحسین

گوشه هایی از لقب های جناب زینب است

سلام عشقم .عیدتون مبارک آقا جونم .

چقدر دیلم میخواست پیشت باشم ...دیدی ؟چهارشنبه صبح بخدا زینبم واسه شما گریه کرد .هی گریه می کرد میگفت امام رضا (ع) ...من و آقا جواد از گریه هاش اشک ریختیم .من که خداوکیلی اشک شوق میریختم گفتم خدا رو شر زینبم عاشقش شد .

ممنون مولای من .ممنون عشق من .

بابت قرآنم تصمیم جدیدی گرفتم .کلاسمو عوض می کنم. این کلاس جدید هفته ای دو صفحه حفظ داره که مدت زمان حفظم زیاد میشه اما فکر کنم فشار کمتری روم باشه .فقط خداکنه از حفظ جانمونم.

آقا جونم ؟بازداره سال تحویل میاد و هوای تو بیشتر به من سر میزنه .یادش بخیر سال تحویلایی که پیشت بودم .اگه خدابخواد امسال حرم عبدالعظیم حسنی هستیم .بعد هم اگه بی بیجان اجازه بدن میریم پچابوس زینبتون .

دلم خیلی جمکران میخواد .بیشتر از اون تورو میخواد .کاش بین ما این همه فاصله نبود .

کمک کن مثل مشهد ،شهر رؤیا

دلم پر ازدجام از نور باشد

پر از پرواز کفترهای کوچک

سرم سبز و دلم پرشور باشد

دلم هواتو کرده آقا جونم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 23:18  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام .امام رضا جان ؟

الهی من فدات بشم عزیزدلمی بخدا همه امیدمی .فدای مهربونیات بخدا بدون این لطف و کرمت عاشقت بودم اما اینجوری منو دیوونه کردی .

دیروز آزمون جز16 رو دادم شدم 195.5 و این یعنی عالی حتی عالی تر از عالی .این جزء اصلا کلاس نرفته بودم . امروزم دو صفحه حفظ کردم . فقط یه صفحه از کلاس عقبم انشالله فردا صبح حفظ می کنم .

قربونتت بشم وقتی به حرف اون ارباب رجوع که گفت «هر کی از ایران میره سمت حفظ نگاه امام رضا دنبالشه »فکر می کنم انرژی می گیرم .

حالا فقط باید سعی کنم دوره ها رو جوری برنامه ریزی کنم که از یادم نره .

شاید هفته آینده مرخصی بگیرم واسه خونه نکونی .انشالله داریم برنامه میریزیم که عید تو حرم عبدالعشیم حسنی باشیم .و آخرای اردیبهشت پیش شما .

امسال با مامان و داداشم میام انشالله .وقتی به دیدنت به لظه وصالمون فکر می کنم زندگی خیلی شیرین میشه .همه غمام از یادم میره . میبینی تو همه دلخوشیمی .پس منو هیچوقت از خودت جدا نکن .

فداییتم بخدا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 14:17  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام زندگی من .

نگو که دیگه دوستم نداری .نگو ازم روبرمیگردونی .آقا ؟دستامو ببین جون ندارم بالا بیارمش .جون ندارم  بخدا تحمل ندارم .آقا من خیلی خسته شدم خیلی از کار .بخدا خیلی فشار رومه .سه هفته ای هست که کلاس قرآن نرفتم .شش صفحه عقبم . نمی دونم چه گناهی کردم که توفیق ازم گرفته شده .

خدا تو که خیلی مهربونی ازمک بگذر اصلا منو مریض کن بشه تاوان گناهام اما نذار از حفظ جابمونم .

خسته ام از خودم .چرا نمی تونم حفظ کنم ؟تمرکزم کم شده صبحا بیدارم اما باز نمیشه حفظ کرد .

چی میشد می تونستم بیام پیشت تو که می دونی همه درد من با یه نیگات دوا میشه .بیا جون مادرت منو راهی کن  این دلم داره میمیره .بیا باز کرمتو شامل حالم کن .بخدا حالم خوش نیست .آقا جون ؟میخوانم صدات کنم  میخوام نیگات کنم می خوام بیام پیشت .چیکار داری می کنی ؟داری منو از سر خودت وا می کنی ؟آره؟ تورو خدا با من این کارو نکن تو رو خدا نذار ازت جدابشم .آقا ؟جون جوادت منو از خودت نرون .کجا برم ؟کجا رو دارم برم ؟

آخ دارم میمیرم از دلتنگیت . کجایی عشق من که به فریادم برسی؟کجایی لیلی من ؟کجایی زندگیم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 19:46  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جون . با چشای خیس و یه گلوی بادکرده از ابغض و دلتنگی برات می نویسم
نذار ازت جدابشم . بخدا افتان و خیزان خودمو میکشونم تا از این قافله حافظان قرآن جدانشم .ن
خیلی برام سنگین و سخته که بتونم هم کار کنم هم مادر باشم هم خانه دار و هم حافظ .
سختمه بخدا خیلی کم میارم یه وقتایی ازخستگی همه جونم ضعف می کنه. تو اداره از وقتی از ساختمون تجدید نظر برگشتم شدید تجت فشارم . خیلی کار دارم شدید درگیرم .
نمی دونم چی بگم اما ای کاش می شد فقط یکیشو خوب انجام بدم اما حالا نه مادر خوبیم نه زن خوبی نه کارمند خوبی نه حافظ خوبی دلمم که تند تند برات تنگ میشه کاش می تونستم بیام پیشت میدونی که یه نگات زندگیمو زیر و رو می کنه .ببین شارژم تموم شده چی میشه به رسم عشق اون روزام به رسم اشکایی که بی اختیار و از سر دلتنگیت میریختم به این دل جرم  گرفته من یه نیگاه کنی و طلاش کنی ؟
آقا توهمه زندگیم چیزی برای فخر فروشی ندارم جز عشق شما .
همه دلخوشیم اینه هرچی دارم از کرم شماست .خانومه خودش گفت هرکی توایران میره سمت قرآن نگاه امام رضا پشتشه .نیگاتو ازم برندار.
کمکم کن تو اداره تو خونه تو کللاس حفظم نمونه بشم .
آقا جون تو رو جون جوادت برام دعا کن و منو از خودت جدا نکن
روزایی سخت تر از این روزا رو گذروندم ولی نگاه تو بوده که از حفظ جانموندم

باز نیگام کن تا نیرو بگیرم و امید تو زندگیم جوونه بزنه .
کاش مجاور بودم تو که نمی دونی اون گنبدت چجوری به دلم آتیش میزنه . نمی دونی و باور نمی کنی همه خوشی زندگیم لحظه هاییه که تو حرمتم ...
کاش باور داشته باشی  عشق و دلتنگیمو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 22:31  توسط مجنون ترین مجنون   | 
کاخ همه شاهان را که بگردی
دربار کسی پنجره فولاد ندارد
سلام ارباب من .سلام آقای مهربونم
می ترسم .این روزا خیلی می ترسم .می ترسم ازت دور شم . فکر می کنم ازت خیلی دور شدم خیلی
ببین چند وقته نیومدم .ببین چند روزه آپ نکردم .
ای خدا بحق رقیه خاتون منو از آقام جدانکن .آقامو ازم نگیر .
فکر نکن نیومدم نویسم یعنی چیزی واسه نوشتن ندارم نه ...
اولین دوشنبه ای که رفتیم جنت الرضا دلم خیلی گرفت . خیلی خوب بود .نوحه و روضه هاش دلمو آتیش می زد اما اسمی از تو نیومد . دلم ازشون گرفت گفتم بهشون پیشنهاد بدم اسم هیأتشونو عوض کنن بذارن جنت الحسین .
اینقدر گریه کردم گفتم آقا من به عشق تو اومدم اما اینجا فقط اسمش مال شماست .یه دفعه مداح اسم شما رو به زبون آورد  و بار رفت سراغ کربلا .بخاطر برات کربلا از پنجره فولاد شما خوند .
گفتم خدا چقدر اینا بی معرفتن پس امام رضا کجای نوحه هاشونه ؟
یکی میکروفنو گرفت و گفت : نمی دونم چرا به دلم افتاد از امام رضا بخونم !!!!!!!!!!!!
آخ دیگه داشتم می مردم گفتم قربون چشات بشه فرشته هنوزهوامو داری بخدا دلخور نشو ازم به خاطر عشق زیادمه  .از این که از جدتون خوندن ناراحت نشدم اصلا کی باشم که بخوام ناراحت بشم .نه از این که از شما نخوندن دلخور شدم آخه بخاطر دلتنگی شما کشیده شدم به جنت الرضا
 خوب یه اتفاق دیگه این که بالاره زهرا و علی بچه دارشدن . دختر باشه رقیه پسر باشه محمد حسین .آقا دعاشون کن الهی سالم باشه و عاشق شمااهل بیت .
شب شهادت رقیه خاتون رفته بودیم حسینیه عربهای یزد . به خود رقیه خاتون داشتم می مردم .می گفتم خدا الان جون میدم .مداح می خوند من نفسم بند اومده بود . اندازه تمام عمرم اشک ریختم . اون شب با تک تک سلولام مصیبت رقیه خاتونو فهمیدم .خیلی خوب بود خیلی حال کردم واقعا توفیقی فراتر از لیاقت من بود . از اون شب تو گلوم احساس خفگی دارم فکر می کنم تیروئید دارم .البته هنوز نرفتم دکتر حسم اینو میگه .
و یه اتفاق دیگه اینکه من پستمو تو اداره عوض کردم و شدم بازرس تردد .خیلیا این پستو دوست ندارن یعنی هیچ کس از این پست خوشش نمیاد .اما من دلیل دارم محکم ترین دلیلشم قرآن بود .اونجا خیلی خلوته و من بدور از سروصدا و مشغله ای می تونم قرآنمو دور کنم .راستش اول دی ماه آزمون 15 جزء دارم و دارم خودمو آماده می کنم .
میبینی ؟نصف قرآنو حفظ کردم الهی شکر ولی راستش زیاد خوشحال نیستم چون عملی در کار نیست کمکم کن و برام دعا کن .

یه سخن با دوستان :
دادگستری تا بیست و پنج آذر ماه برای قسمت اداریش نیرو میگیره . البته هرشهری فرق داره .

انشالله موفق باشید
التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 13:1  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضای من . سلام زندگی من .سلام عشق و نفس من

آخ آقا جون این محرم همش به فکر محرم پارسال بودم چی به سرمون اومد و جچی بهمون گذشت فقط خدا میدونه و بس .

خدایا شکرت که گذشت .ازت ممنونم که نذاشتی به سال بکشه . میتونستی مقدر کنی امسالم محرم بیام بنویسم یکساله داریم آزمایش میشیم اما نخواستی .ممنون

تو این یک سال بغیر از اون امتحان سخت خیلی اتفاقای قشنگ افتاد شکرت . تو این یک سال عروسی داداشم برگزار شد .تولد زینب مولودی گرفتیم .کار بابام درست شد . خئونه بابا فروش رفت و سه طبقه خریدن . شکر خدا داداشم بخاطر خونه نباید غصه بخورن .کار داداشم درست شد .

امام رضا جونم من نمی تونم از اون فامیلای نامردی که با عابرومون بازی کردن بگذرم . سپردمشون به دستای ابالفضل علی(ع) از خدا میخوام بحق همین شب و روزای عزیز حق تک تکشونو بذاره کف دستاشون.

دلم برات تنگه بخدا خیلی هواتو دارم اما راه به جایی نمیبرم و چاره ای جز تحمل دوریت ندارم .

یعنی یه روز میشه من همین که یه ریزه دلتنگت شدم بعد از چند دقیقه تو حرمت باشم ؟

آخ خدا یعنی میشه ؟

ازت ممنونم خدا که با اون روزای سخت بازم دستامو گرفتی که از حفظ کتابت جانمونم . میدونم که تا تو نخوتاسته باشی نمیشه . فقط بجان رقیه خاتون کمکم کن نه تنهتا حافظ بلکه در وهله اول عامل باشم . کمکم کن فرشته بشم

امام رضا تاسوعا و عاشورا برام ویژه دعا کن .دعا کن قلب امام زمانم از من به درد نیاد .دعا کن ازم راضی باشه

آقاجون سرزمایه زندگی من عشق شماست منو ورشکست نکن مولا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 22:45  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام ارباب

امروز با کمال تعجب دیدم پست قبلی من آپ نشده . آخه چراااااااااا؟

اشکال نداره اون روز خیلی دلم گرفته بود حتما لایق بلاگت نبوده حرفام

دستت طلا مولای من . دستت طلا

از بابت خونه بابام ُ کار داداشم ُ زندگی دوستم ُاعصاب و روان خودم و مخصوصا کلاس قرآن خدا رو شکر .می دونم شکر هیچ کدومو نمی تونم بجا بیارم اما مخصوص مخصوص بابت کار داداشم خدا رو شکر می کنم .

درست لحظه ای که دیگه امیدت به چیزی نیست و اصلا نمی تونی امید داشته باشی همه چی درست میشه .

الحمدلله

این روزا خیلی سرت شلوغه و واقعاْ خوش به سعادت همه زوارایی که تو این روزا طلبیدیشون . این روزا که بزرگترین عید شیعیانه کنار حریم شما ژاکان بودن افتخازی بزرگه .

انشالله یه کم اوضاعمون جور بشه میرم پابوس خواهرت . دلم بدجور زیارت می خواد . بخدا زیارت خونم افتاده .

آقا جون محرم هم نزدیکه . هفته پیش تو جلسه یکی از هیئتی ها بهم پیشنهاد داد که وبلاگی برای هیئت بزنم من اولش با خودم گفتم میدمش به یه پسر که راحت بتونن با هم تبادل اطلاعات و نظر کنن اما شب که خول فکر کردم دیدم چرا این فرصتو ازدست بدم من که همیشه دلم می خواست مثل مردا تو هیئت کار  کنم چرا حالا که یه جورایی میخواد توفیق نصیبم بشه قبول نکنم . این شد که امروز اومدم کافی نت و براشون یه بلاگ ساختم . انشالله با دعای شما و یاری خدا بتونم از عهدش خوب بربیام .

راستی آقابرای فیروزه هم خیلی دعا کن . ازت میخوام به زودی همین امسال بطلبیش . خیلی بهت نیاز داره .

ازت ممنونم . راستی یادت نره خلی دوستت دارم . مخلصتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 17:44  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام.

میدونم خوب می دونم سرت خیلییی شلوغه .اما من باز واست شمع روشن کردم .امسال من و زینب خانوم و آقا جواد هرسه تاییمون بسته های تولدت رو آماده کردیم .الان شمع تولدت روشنه .زینبم واست تولدت مبارک رو خونده .

آقا این بسته های ناقابل با عشق شما ارزشمند میشن .ازمون قبول کن گل من .

آقا ؟ خیلی دلتنگتم .خیلی بیشتر دوستت دارم و خیلی بیشتر تر تر میخوامت .

همه آرزومندای دلتنگتو به وصال برسون مخصوصاً مریم .

همه مریضایی که امیدشون فقط تویی شفا بده مخصوصا اون مریم کوچولویی که تو جشن زیر سایه خورشید اسمشو بردن .

مشکل جوونامونو حل کن . ازخدا واسمون عاقبت بخیری بخواه .

فردا روز شماست .روز تولدت عشق مقدس من

فردا روز زندگی منه .آقا جونم تولدت مبارک

خوش به حال زائرات نه خوش به سعادت مجاورات آخ آقا دلم ناجور هواتو کرده .

یا امام رضا ادرکنی مولا جان ادرکنی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 23:2  توسط مجنون ترین مجنون   |