سلام ارباب من
نمی دونم این لقبی که بهت دادم رو تا چه حد باور داری ولی راستش این روزا خودم اصلا باور ندارم !
نمیشه تو ارباب من باشی و من اینجوری گم بشم ؟.پس یا نبودی از اولش یا منو ول کردی .اما نه از اول بودی الان منو ول کردی .


وقتی به الان و روزای گذشته فکر می کنم نمی تونم هضمش کنم من همونم که زندگیمو برات داد .نمی تونم درک کنم تا این حد پست شدم چرا منو از خودت روندی ؟چرا؟
هرکی اینا رو بخونه میگه من خیلی نفهمم که گناه کردنمو میندازم گردن تو .نه منظورم این نیست ولی اگه شما هوامو داشتی من اینجوری نمی شدم .
من اینجا خیلی غریبم آقا خیلی .من اینجا دار میمیرم آقا .بین دو راهی مرگ و زندگی ناجور گیر کردم .
اگه بگم خدا مرگم بده آخه هیچی ندارم با خودم هیچی .تحمل عذابم که ندارم براچی  پس مرگ بخوام اگه بمونمم همش دارم گناه می کنم .چه فایده داره ؟

آخه چرا اینجوری شدم.چرا ارادمو از دست دادم ؟چی به سرم اومده ؟
گفتن هر کی سیزده تا پانزده رمضان دعای مجیر بخونه گناهاش هرچی هم که بشه پاک  میشه اما چه فایده من پاک از گناه هم بشم باز گناه می کنم .
نگو نکن بخدا نمی تونم .اونقدر قوی نیستم که گناه نکنم فقط می دونم که دارم گناه می کنم و هیچ مانعی براش پیدا نمی کنم .چقدر بد شدم من
هر ثانیه ازت دور و دورتر میشم بعضی وقتا حتی روم نمیشه صدات کنم و اسمتو به زبون بیارم .اما نه هنوز یه چیزی تو قلبم هست .من هر عدد هشتی رو دوست دارم .رأی های هشت بازپرسی رو با دل و جون می زنم .هشتمین رأیشونو خودم زدم .
کاش می توستم همه حرفامو بویسم یا بهت بگم اما بخدا نمی تونم و نمیشه .هیچ جوری این بار گناه سبک نمیشه ...میدونم "خودم کردم که لعنت بر خودم باد "
نمیشه شما یه کار کنی من دیگه گناه نکنم ؟میترسم ماه رمضان تموم بشه و من هیچ بهره ای نبرده باشم .میترسم بدتر از ورودم از این ماه بیرون بیام.
هر روز زیارت آل یس می خونم اما انگار دارم مسخره می کنم .چجوری زیارت می کنم در حالی که صبح شروع نشده باز گناه می کنم و قلب امام زمانمو میرنجوم  . وای بر من که مستحق بدترین عذاب های خدا هستم .
بازم با چشای اشکی تایپ می کنم .
نمیدونم چی بنویسم و چجوری بنویسم که تو معچزه کنی و منو فرشته کنی .
حداقل بشم همون فرشته ی چند ماه پیش .همون که تنها برای تو از ته دلش گریه می کرد .
امام رضا بخدا به حرمت همه اون لحظه هایی که عاشقانه مجنونت بودم خودت کمکم کن و مشکلمو حل کن .
من دیگه به خودم هیچ امیدی ندارم همه امیدم همین عشق به شماست ...

تولد کریم اهل بیت نزدیکه بجان جوادت بیا منو بی حساب عیدی بده . عیدیم باشه ترک گناه

توروخدا اگه حاجنمو ندی ممکنه عابروی قرآن بره .ممکنه عابروی حجاب و اسلام بره .نمیگن چجوری این که حافظ و باحجابه اینجوری شده ؟بیا واسه خاطر عابروی اسلام هم که شده حاجت منو بده

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 12:21  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جونم
چقدر دلم این روزا بهت نیاز داره .
عجیب دلتنگتم و غریب .
برام دعا کن شدید به دعای خیرت نیاز دارم .
فکر نکنم تو هیچ مرحله ای از زندگیم اینجوری پریشون شده باشم شایدم من اینجور فکر می کنم .
میدونی ؟دلم میخواد آدم باشم اما تو این زمونه خیلی سخنه خودتو حفظ کنی .شیطون از هر سوراخی میخواد بهت نزدیک بشه .
اگه بگم همه حاجتک گناه نکردنه شاید بقیه فکر کنن چقدر باتقوام اما خدا میدونه از فرط گناهام از خودم خسته شدم خوب چی میشه این بار شیطون بازنده بشه .چی میشه اگه اونقدر ایمانم قوی بشه که حتی به گناه فکر نکنم چه برسه به پشیمونی و توبه .چی میشه ای خدا منو فرشته کنی .
ماه رمضون داره میاد و من هنوز همون عبد روسیاه بلکه روسیاه تر از سال قبلم .خدا ؟چی میشه
قربونت بشم یا منو بردار از رو زمین یا بهم ایمان قوی بده به خودت قسم از گناه سیر شدم بیا یه گوشه چشمی بنداز و منو آدم کن
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
باشد که گوشه چشمی به ما کنند
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم تیر 1393ساعت 20:2  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضا ... چقدر دوستت دارم من. خیلی ممنون آقا جون. خوشحالم تواین سفر فهمیدم تو هنوز هوامو داری . از اون لحظه ی اول که اشک چشام ریخت فهمیدم تو نیگام کردی . اون روز آخر که تو دارالفرآن خیلی ناباورانه راهم دادی واقعا مغرور شدم که تو هنوز حواست به من هست . طبقه هشت هتل .واگن هشت قطار ...... تو امام رضای منی .تو این روزای قشنگ منو راه دادی و چه زیبا بود صحن وسرات مخصوصاً صحن آزادی . خوش بحال آقای انصاریان تو زمان حیاتش پیش شما بود .جسدش پیش شما خاک شد و حتمی اون دنیا پیش شماست . ممنون آقا که تواون خیل عةیم جمعیت زائرات منو راه دادی .ممنون که تواین روزای پرمعنویت منو راه دادی .ممنون عشق من
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت 14:13  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جون

فاصله من تا حرمت کمتر از یک ساعته .

دیروز که رسیدیم نمی دونستم روز تولد میوه دلته .وقتی شنیدم خیلی خجالت کشیدم چرا تواین روز به این عزیزی این سگ روسیاهتو راه دادی ؟

چرا همیشه میخوای منو شرمنده مهربونیات کنی ؟دلم می خواد بدونی همیشه واسه من امام رضا میمونی حتی اگه من به سیاه دلی گنهکارترین آدم دنیا بشم .

آقا جون ؟برام دعا کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393ساعت 18:7  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضا .سلام امید زنده بودنم

گم شدم .من دیگه فرشته نیستم .دلم از خودم گرفته

دارم میام پیشت اما بیشتر از بی تاب بودن خجلم ...

روزای قشنگی رو واسه پابوسیت انتخاب کردم نکنه به حرمت همون روزا نجاتم بدی .

دلم میخواد بدذونی حتی روزایی که اسمتو نمیارم دلم پیش تویه .به خودت قسم هرچی تو رو ه یادم میندازه واسم عزیزه .

امام رضا ؟

دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت

جایی ننوشته که گنهکار نیاید

 

دوستان عزیزم خواهش می کنم این بار به من نگید التماس دعا !!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 20:13  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام بر سلطان قلب من

سلام بر علی بن موسی الرضا (ع)

سلام بر کسی که هر عدد هشتی دلمو به یاد اون میلرزونه و امروز هشتمین روز ساله و من عجیب از سحر تا حالا هواشو کردم .

یعنی امسال منو راه میدی ؟شرمندتم به علی قسم ازت خجالت می کشم . هم دلم هواتو کرده هم روی زیارت ندارم .

آقا من امروز میخوام یه تصمیم خیلی مشکل بگیرم بخدا برام خیلی مشکله ولی برای زیارتت لازمه .باید این کارو بکنم .تو برام دعا کن بتونم به سرانجام برسونمش انشالله .

دلم عجیب هواتو کرده ستاره هشتم من

+ نوشته شده در  جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 13:25  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضا جان .

میدونم که میدونی سال تحویل چقدر دلتنگت بودم .تو امامزاده سید جعفر محمد بودم و برای دلتنگیت اشک ریختم .خوش به حال همه اونایی که اونقدر رات عزیزبودن که توی همچین لحظاتی اونا رو طلبیدی .

امشب شب چهارشنبه هست .اولین چهرشنبه ی سال .دلم میخواست ویژه بیام زیارتت.

راستی از بابت مهربونیت در حق مریم ازت ممنونم.میدونم که این آقا رضا انتخاب شما بوده .انشالله خوشبخت بشن.

خوش بحالش که بهش فهموندی حواست بهش هست .

من که نه اسم شوهرم رضا شد و نه قراره اسم بچم (البته اگه پسر باشه)رضا باشه .

دلم حسودی که نه بخدا غبطه خورد به مریم .حتما لیاقتشو داشته که اینجوری مزد دلتنگیاشوبدی.

دل من خوب برات تنگ نمیشه ؟من واست خوب عاشقی نکردم ؟معلومه که نکردم چقدر پرروهستم که این سوالا رو ازت میپرسم .

الان که تایپ می کنم دست ودلم داره میلرزه .کاش تو منو فراموش نکنی حتی لحظه ای که من ازت غافلم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 23:54  توسط مجنون ترین مجنون   | 

دین ما مدیون صبر و انقلاب زینب است

روشن این عالم ز نور آفتاب زینب است

فاضله ، زینب ، عفیفه ،قره العین الحسین

گوشه هایی از لقب های جناب زینب است

سلام عشقم .عیدتون مبارک آقا جونم .

چقدر دیلم میخواست پیشت باشم ...دیدی ؟چهارشنبه صبح بخدا زینبم واسه شما گریه کرد .هی گریه می کرد میگفت امام رضا (ع) ...من و آقا جواد از گریه هاش اشک ریختیم .من که خداوکیلی اشک شوق میریختم گفتم خدا رو شر زینبم عاشقش شد .

ممنون مولای من .ممنون عشق من .

بابت قرآنم تصمیم جدیدی گرفتم .کلاسمو عوض می کنم. این کلاس جدید هفته ای دو صفحه حفظ داره که مدت زمان حفظم زیاد میشه اما فکر کنم فشار کمتری روم باشه .فقط خداکنه از حفظ جانمونم.

آقا جونم ؟بازداره سال تحویل میاد و هوای تو بیشتر به من سر میزنه .یادش بخیر سال تحویلایی که پیشت بودم .اگه خدابخواد امسال حرم عبدالعظیم حسنی هستیم .بعد هم اگه بی بیجان اجازه بدن میریم پچابوس زینبتون .

دلم خیلی جمکران میخواد .بیشتر از اون تورو میخواد .کاش بین ما این همه فاصله نبود .

کمک کن مثل مشهد ،شهر رؤیا

دلم پر ازدجام از نور باشد

پر از پرواز کفترهای کوچک

سرم سبز و دلم پرشور باشد

دلم هواتو کرده آقا جونم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 23:18  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام .امام رضا جان ؟

الهی من فدات بشم عزیزدلمی بخدا همه امیدمی .فدای مهربونیات بخدا بدون این لطف و کرمت عاشقت بودم اما اینجوری منو دیوونه کردی .

دیروز آزمون جز16 رو دادم شدم 195.5 و این یعنی عالی حتی عالی تر از عالی .این جزء اصلا کلاس نرفته بودم . امروزم دو صفحه حفظ کردم . فقط یه صفحه از کلاس عقبم انشالله فردا صبح حفظ می کنم .

قربونتت بشم وقتی به حرف اون ارباب رجوع که گفت «هر کی از ایران میره سمت حفظ نگاه امام رضا دنبالشه »فکر می کنم انرژی می گیرم .

حالا فقط باید سعی کنم دوره ها رو جوری برنامه ریزی کنم که از یادم نره .

شاید هفته آینده مرخصی بگیرم واسه خونه نکونی .انشالله داریم برنامه میریزیم که عید تو حرم عبدالعشیم حسنی باشیم .و آخرای اردیبهشت پیش شما .

امسال با مامان و داداشم میام انشالله .وقتی به دیدنت به لظه وصالمون فکر می کنم زندگی خیلی شیرین میشه .همه غمام از یادم میره . میبینی تو همه دلخوشیمی .پس منو هیچوقت از خودت جدا نکن .

فداییتم بخدا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 14:17  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام زندگی من .

نگو که دیگه دوستم نداری .نگو ازم روبرمیگردونی .آقا ؟دستامو ببین جون ندارم بالا بیارمش .جون ندارم  بخدا تحمل ندارم .آقا من خیلی خسته شدم خیلی از کار .بخدا خیلی فشار رومه .سه هفته ای هست که کلاس قرآن نرفتم .شش صفحه عقبم . نمی دونم چه گناهی کردم که توفیق ازم گرفته شده .

خدا تو که خیلی مهربونی ازمک بگذر اصلا منو مریض کن بشه تاوان گناهام اما نذار از حفظ جابمونم .

خسته ام از خودم .چرا نمی تونم حفظ کنم ؟تمرکزم کم شده صبحا بیدارم اما باز نمیشه حفظ کرد .

چی میشد می تونستم بیام پیشت تو که می دونی همه درد من با یه نیگات دوا میشه .بیا جون مادرت منو راهی کن  این دلم داره میمیره .بیا باز کرمتو شامل حالم کن .بخدا حالم خوش نیست .آقا جون ؟میخوانم صدات کنم  میخوام نیگات کنم می خوام بیام پیشت .چیکار داری می کنی ؟داری منو از سر خودت وا می کنی ؟آره؟ تورو خدا با من این کارو نکن تو رو خدا نذار ازت جدابشم .آقا ؟جون جوادت منو از خودت نرون .کجا برم ؟کجا رو دارم برم ؟

آخ دارم میمیرم از دلتنگیت . کجایی عشق من که به فریادم برسی؟کجایی لیلی من ؟کجایی زندگیم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 19:46  توسط مجنون ترین مجنون   |