X
تبلیغات
مجنون امام رضا

مجنون امام رضا

دلتنگی شبانه

سلام عشق من

خیلی دلم هواتو کرده .نمی دونم باز این دل چرا اینقدر بی قراری می کنه.کاش اقا مجاورت بودم  .دیوونم امشب . دلم برات تنگه .آخ خدا خوش به سعادت مجاورا.ای خدا خودت بهشون توفیق بده که درک کنن چه توفیقی نصیبشون شده .

وقتی اتوبوسای شهر خودمونو میبینم دلم می لرزه .خوش به حال مشهدیا وقتی با اتوبوسای واجد نزدیک جرم میشن  همه با هم بهت صلوات هدیه میدن .

آخ آقا اوج دلتنگی و حس امشب من با این کلمات حقیر بیان نمیشه .تصویر حرم و گنبدت تو این ساعت از شب جلو چشامه .

از آقای انصاریان چه خبر؟ حتما بهش سرزدی و میزنی .

آقا ؟ این دل دیوونه ی من امشب فقط تو رو میخواد .

راستی ازت ممنونم آزمون جز یازده رو هم برای دومین بار دادم.شدم 194.5با این همه غیبتی که داشتم بازشکر خدا خوب شدم .الهی شضکر دعا کن از حفظ جا نمونم .بخدا خودش می دونه چقدر سخته برام برم سر کلاسا .فقط صبح ها اگه حفظ کنم وگرنه عصر اصلا نمیرسم .واسم دعا کن ساعاتم پربرکت بشه و بتونم تثبیت کنم .آقای من ؟مولای من ؟نکنه شما هم دلتنگ منی ؟آخه بدجور هواتو کردم .عشق منی به ولله


نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ساعت 0:8 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

کبوتر دلسوخته و همیشه دلتنگت پرکشید

او نیست ، ولی خدای او می داند

در خاطره ها ، خاطره اش می ماند او نیست ولی در جرم قدس رضا(ع

گویی صلوات خاصه را می خواند

سلام ارباب من .دفعه سومه کخ تو سه روز مختلف پست می نویسم اما ارسال نمیشه.

من هیچ وقت شبکه خبر رو نمیبینم !امروز خیلی اتفاقی وقتی شبکه ها رو مرور می کردم دیدم شبکه خبر صلوات خاصه شمارو پخش می کنه مکثی کردم و با نگاه به حرم با آقای انمصاریان هم نوا شدم .رسیدم به موسی الرضا چشام به زیرنویس خشک شد و با سیلی محکمی به صورتم آقا جوادو خبر کردم .......

آقا جون این همه آدم و عالم با صلوات خاصه شما با صدای آقای انصاریان دلاشونو راهی حرمت می کردن .یادش بخیر محرمایی که ایشون با آقای علوی تو خونه اسلامیا مجلس عزای جدتونو برگزار می کردن یه شب رو حتما از شما می خوندن .اعلام میکرد که همه رو به جرم مطهر بایستید و با شور خاصی صلوات خاصه رو یم خوند .صدای "حسین آرام جانم ...حسین روح و روانم" ایشون تو گوش خیلیاست .درست روز تولد اباعبدالله پرکشید .می گفت :پای سگ بوسید مجنون ، خلق گفتندش چرا گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته است

آخ مولا چه عزتی بالاتر از این که مداح و ذاکر و خادم و مجاور توباشه وروز زیارتی شما که اتفاقا روز تولد جد غریبتون هم هست راهی بشه.

می دونم که خیلی براش تدارک دیدید .به قول خودشون که از قول باباشون نقل می کردن :رضا خوش به حالت تو هم الان توبهشتی هم تو اون دنیا

دلم واقعا به حالشون غبطه می خوره .

میگن از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر ... یادگاری که در این گنبد دوار بماند

چه زیبا ردپایی از خودش بجا گذاشت.روحش شاد و یادش گرامی

امشب بابا زنگ زد صدای مداحی میومد .یه لحظه واقعا از صمیم قلبم بعد از مدت هاحوشحال شدم

ممنون ارباب که بعد از 18 سال بابامو طلبیدی. میدونم که طلبیدیش تا مرهم درداش باشی . خوب خوب بابامو سبک بال کن و باحاجتای روا شده برش گردون خونه

حس و حالم بابت این دو خبر اصلا وصف شدنی نیست .خداگواهه یه چشم اشک غمه یه چشم اشک شوق

یا امام رضا ؟میشه عزراییل یه چهارشنبه یا تو روز شهادت یا تولد شما جون منو بگیره ؟

میدونم که اینا افتخار می خواد برام دعا کن تا لایق این افتخار بشم

آقا جون حالا از امشب نوبت شماست که مزد سلام و صلواتای آقای انصاریان رو بدید . خدا به خانوادش صبر بده و به خودش جایی بده که یادش به این دنیا نباشه انشالله

شادی روح حاج رضا انصاریان دلسوخته باغیرت امیرالمومنین (ع)و ائمه اطهار صلوات


نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ساعت 0:59 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

قربون مهربونیات امام رضای من

سلام ارباب مهربونم

خیلی دلم برات تنگه . راستش این بار که بیام شاید نتونم خوب زیارت کنم چون همراهی داریم و همراهیامون بعد از بیست سال میان پابوست . نمی خوام تنهاشون بذارم .میخوام بهترین سفر عمرشون باشه . منو ببخش . دلم میخواد واسشون قطار بگیریم اما بدشانسی تاریخ حرکت قطار با تاریخ رزرو هتل اصلا همخونی نداره . آقا جون خودت خوب می دونی که چقدر دوست دارم بیارمشون . برام دعا کن همه چی خوب باشه .

امروز تازه فهمیدم که چقدر اطرافیانم نامرد بودن دلم خیلی شکسته . دلم خیلی گرفته اما چون سپردمشون به عباس بن علی حرفی نمی زنم . می دونم چوب خدا صدا نداره پس کمکم کن مثل شما راضی باشم . آقا جونم ؟برام دعا کن .

همین دیروز بود که با خودم فکر کردم اون روزا که گرفتاری داشتیم خیلی رابطم با خدا خوب بود . باهاش حرف میزدم و نماز میخوندم اما حالا مثل کسی که از یه کار طولانی خسته شده منم خسته شدم کاش باز یه چیزی پیش بیاد که من اونجوری می شدم اما باز گفتم نه چرا بدون مشکل اونجوری نباشم .آخه می دونی ظرفیت من ناچیزه که امروز اینو فهمیدم . خدایا شکرت . اینجوری بهتر تنهایی رو حس می کنم . دلم می خواد بیام تو صحن انقلاب کنار آرامگاه شیخ نخودکی و به گنبدت نیگاه کنم و اشکایی نریخته این ۴ ماه رو جاری کنم . آقا جون از خدا تشکر کن بخاطر رفع گرفتاریمون .ازت ممنونم .تو رو خدا دعامون کن بحق بی بی دو عالم دعا کن واسمون . خیلی دوستت دارم . آقا جون دعا کن شر این ظالم از سر مجاوراتم کم بشه بق همین شب عزریز .

آقا جون وقتی از کتک زدن مادرتون و مظلومی باباتون می گن من یاد مامان و بابای خودم میفتم تو این ۴ ماه با ما شاید این رفتارای ظاهری رو نکردن اما زخم زبونشون کمتر از اون نبود . دلم میخواد های های گریه کنم . دلم می خواد داد بزنم . آقا جون خیلی سخت بود خیلی سخت بود . نه می تونی با کسی حرف بزنی نه چیز دیگه ای . دلخوشیم این بلاگ بود که اونم نمی شه همه حرفی رو بنویسی . همین جوری اینقدر برام زدن که  فکر کنم تنها گیرم بیارن منو می کشن دیگه وای به حال اینکه تو نت حرفی بزنی .

آخ آقا جون بخدا می دونم سختی که ما کشیدیم یک هزارم سختی شما و اهل بیت نبوده اما واقعا سخته تو این دوران که ظرفیت ادما حتی به اندازه مشت خودشونم نیست با آدم اینجوری رفتار کنن . دلم گرفته اما چیزی نمی گم خیالت راحت چون سپردمشون به عباس بن علی

برام دعا کن که سفر خوبی رای همسفرام باشه .

دوستای گل و عاشقم بخدا به خودش قسم ادتون می کنم نیازی به تذکر نیست .براتون موقع نقاره زنگ میزنم تا صداشو بشنوید . نمی گم بهتون چون خودم درد انتظارو کشیدم میدونم با هر ندایی قلبتون میلررزه و اه از سینتون کنده میشه . منو ببخشید نگید بی معرفتم نه بخدا نیستم .


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ساعت 18:15 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

سلام بر عشق

اقا جون سلام

عشق من . نفس من فقط از خدا میخوام تا روزی که بیام پابوست و چشام گنبدتو ببینه زنده باشم . ازت ممنونم بخاطر همه چی .

دوستای گلم ازتون ممنونم این گرفتاری ما خیلی زودتر و بهتر از اونی که فکرشئ بکنیم حل شد . ممنونم بخاطر مهربونیاتون

قول میدم رسیدم مشهد و گنبدشو دیدم حتما باهاتون تماس میگیرم .

به امید روزی که تاریخ سفر عاشقیم برسه انشالله


نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ساعت 14:43 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

سال نو مبارک

من شنیدم که شما فصل بهاری آقا

به دل خسته ی ما صبروقراری آقا

عمر یک سال گذشت و خبری از تو نشد

هوس آمدن این جمعه نداری آقا

در هیاهوی شب عید تو را گم کردیم

غافل از این که شما فصل بهاری آقا

سلام ارباب من .

چیزی به تحوبژیل سال نمونده خیلی ها الان تو حرم شمان خیلی ها جمکران خیلی ها قم .بعضیا تو کربلا و مدینه و مکه و خیلیا مثل ما تو حسرت این جاهان .

ازت ممنونم که من و خانوادمو سال تحویلی شاد کردی اگه نمیشد واقعا بدبخت و بی عابرو می شدیم و نه خودمون و نه چند خانواده دیگه سال تحویلشون بدترین سال تحویل عمرشون میشد .الهی شکر خدایا شکرت که ناامیدمون نکردی و حاجتمونو دادی.الحمدلله کما هو اهله

امام رضا جان دلم خیلی برات تنگه . سال تحویل میخوام برم امامزاده و زیارتنامتونو بخونم که انشالله به زودی راهی بشیم . بازم ازت ممنونم که بهمون زندگی دوباره دادی .

سال نو مبارک ارباب مهربون و زیبای من


نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ساعت 8:59 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

ممنون مهربونم

سلام آقا جون .جمعه هست و من هوای دعای ندبه رواق امام خمینیتو دارم .

ازت ممنونم که نیگامون کردی . ازت ممنونم که باز منو خجل نکردی .به خدا بهمون زندگی رو دادی . واسه ما این حاجت یعنی جواز زنده بودن .دستت طلا ارباب مهربونم

آقا ؟ خیلی دلم میخواست سال تحویل اونجا باشم اما با بچه خیلی سخته . همین دیروز حدود یه ساعت رفتیم امامزاده سه بار منو از تو زیارت و نماز جماعت کشید بیرون که واقعا عصبی شده بودم . دلم می خواد فقط به تو فکر کنم اما تا وقتی ایت مشکل حل نشه یاد کردن شما خالصانه نیست . نمی دونم چرا اینجوری شدم .این سری آزمونای بدو استخدام با آزمونای ده جزء و این مشکل که نه بگم امتجان بهتره واقعاً رمق منو گرفت.

خسته ام اما نه اونجوری که از همه سیر باشم خسته ام به اندازه ای که فقط خودت می تونی کمکم کنی .

آقا جون نمیتونم راجع به اون مشکلم چیزی بنویسم اما بجون جوادت تا آخرش باهامون باش.دلم هوای نقارتو کرده عشقت من .

الان هوس کردم نسیم خنک صبح حرمت به صورتم بخوره .آخ چقدر دلتنگتم عشق.

آقا چواد میگه اگه به اون دوستم بگم که بلیط واسمون جور کنه حتما می کنه اما تو زحمت میفته بخاطر پارسال بابت تاریخ اشتباه بلیطامون فکر می کنه اون مدیونه و باید دینشو ادا کنه .راستش نمی خوام کسی اذیت بشه .

انشالله تو بهترین فرصت ما رو بطلبی تا منم یه دل سیر زیارتت کنم و عشق بازی

بازم ممنون بخاطر مهربونیات .

مریم گلم و زینب نازم از شماها ممنونم بخاطر دعاهاتون . اجرتون با اربابمون

 


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ساعت 7:19 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

ممنون مهربونم

سلام آقا جون .جمعه هست و من هوای دعای ندبه رواق امام خمینیتو دارم .

ازت ممنونم که نیگامون کردی . ازت ممنونم که باز منو خجل نکردی .به خدا بهمون زندگی رو دادی . واسه ما این حاجت یعنی جواز زنده بودن .دستت طلا ارباب مهربونم

آقا ؟ خیلی دلم میخواست سال تحویل اونجا باشم اما با بچه خیلی سخته . همین دیروز حدود یه ساعت رفتیم امامزاده سه بار منو از تو زیارت و نماز جماعت کشید بیرون که واقعا عصبی شده بودم . دلم می خواد فقط به تو فکر کنم اما تا وقتی ایت مشکل حل نشه یاد کردن شما خالصانه نیست . نمی دونم چرا اینجوری شدم .این سری آزمونای بدو استخدام با آزمونای ده جزء و این مشکل که نه بگم امتجان بهتره واقعاً رمق منو گرفت.

خسته ام اما نه اونجوری که از همه سیر باشم خسته ام به اندازه ای که فقط خودت می تونی کمکم کنی .

آقا جون نمیتونم راجع به اون مشکلم چیزی بنویسم اما بجون جوادت تا آخرش باهامون باش.دلم هوای نقارتو کرده عشقت من .

الان هوس کردم نسیم خنک صبح حرمت به صورتم بخوره .آخ چقدر دلتنگتم عشق.

آقا چواد میگه اگه به اون دوستم بگم که بلیط واسمون جور کنه حتما می کنه اما تو زحمت میفته بخاطر پارسال بابت تاریخ اشتباه بلیطامون فکر می کنه اون مدیونه و باید دینشو ادا کنه .راستش نمی خوام کسی اذیت بشه .

انشالله تو بهترین فرصت ما رو بطلبی تا منم یه دل سیر زیارتت کنم و عشق بازی

بازم ممنون بخاطر مهربونیات .

مریم گلم و زینب نازم از شماها ممنونم بخاطر دعاهاتون . اجرتون با اربابمون

 


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ساعت 7:19 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

آقا جان دریاب

سلام امام رضای من . خوبی مولا جان ؟

من اصلا حال خوشی ندارم .عصری به شوهرم می گفتم هر سال این روزا تو تب و تاب مشهد رفتن بودیم اما حالا ........

دلم لک زده واسه اون روزایی که فقط برای خودت و دل تنگیت اشک میریختم . دلم لک زده که فقط واسه دوریت اشک بریزم و داغون بشم . بدجور داغونم

نمی دونم حکمت چیه .اما خیلی سخته واسم . واسه من واسه همه

آقا جون نمیشه یه کاری کنی دونشبه خبر خوش بهمن برسه یعنی واقعا از خدا میخوام این چهارشنبه یه چهارشنبه استثنایی و ژر از شادی برامون باشه . مولا جونم ؟اگه یه نگاه کنی بخدا حله به جون جوادت آقا دلم میخواد روز تولد حضرت زینب (س) عیدیمونو بگیریم . شمار و به عمه جانتون قسم میدم ما رو ناامید نکنید .

آقا جونم از خدا بخواین سال تحویل ما هم با شادی باشه .انشالله

- دوستای گلم ممنون که یاد من هستید اما الان بیشتر از همیشه بهتون نیاز دارم تورو خدا دعا کنید دو شنبه یعنی ژس فردا خبر خوشی بهمون برسه وگرنه همه چی مونو از دست میدیم .

تور و خدا هر چی بلدین نذر کنید .جای دوری نمیره بخاطر اربابمون برامون دعا کنید .نمی تونم مشکلمونو براتون بنویسم ولی بدونید زندگیمون در گرو این مشکله . اگه دونشبه اون خبر خوشی که منتظرشیم بهمون برسه نصف راه رو رفتیم . دعا کنید بچه ها خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنید محتاج دعاتونیم .


نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391 ساعت 19:4 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

ارباب منو دریاب

سلام عشق .

خیلی وقته بی حوصله ام و اصلا شور نوشتن ندارم .دقیق از همون روزی که اون اتفاق افتاد که به ظاهر بد بود واقعا وحشتناک بود و هست برای هممون اما ...

صلاح خداست دیگه مطمئنم خیری توش هست .میدونم کارای خودا بی حکمت نیست اما از بی عابرویی می ترسیم تو رو خدا واسطمون شو آقا جون .

اتفاقات زیادی افتاده هم خوب هم بد . این امتحان واسه هممون سخت و جانفرسا بود .یه جورایی هممون داغون شدیم اما ممکن بود خیلی بدتر از این اتفاق بیفته .فقط ازت یه چیز می خوام نذار ازت جدابشم .

تو این سه ماه خیلی روزا شده که خواستم کلاس حفظمو کنسل کنم و نرم اما باز شکر خدا از دستش ندادم . خیلی روزا شد که از بس خسته بودم حتی خدا رو هم صدا نزدم .خیلی وقتا شد که گفتم چرا ما ؟چرا یکی دیگه نه ؟خیلی لحظه ها بود که آرزوی مرگ کردم اما خدا رو شکر که باز طاقت میده و امیدواری .

دلم میخواست مشهدی باشم تا هرلحظه بیام ژیشت و عقده دل وا کنم . کاش بودی ژیشم کاش بودی و باهات حرف میزدم .

کاش بودی ارباب خوبم .

نگو دلم ژیش تو باشه کافیه نه آقا من میخوام ببینمت .با چشام با دستام لمست کنم . میخوام بمیرم و زنده بشم با تو باشم .کاش به من یه نظر مینداختی و منو فرشته می کردی .

ارباب منو دریاب


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ساعت 15:57 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

سلام ارباب دور از من و یا شاید بیخبر از من !!!

ازم نرنج تو رو خدا منو بفهم .خیلی سخته این روزا رو بگذرونی . خیلی سخته ببینی عزیزات چطوری روزاشون شب میشه و شباشون صبح اما کاری ازت برنیاد .مولای من ؟میدونم که از ضعف ایمانمه اینجوری حرف میزنم

اما بخدا وقتی به این مشکلمون فکر می کنم همش یاد حضرت زینب میفتم بالاخص که از روزای اول محرم این اتفاق واسمون افتاد . الان زنداداشم ژیش شماست خوش به سعادتش میدونم که واسه آروم کردنش خودت راهیش کردی .مامانم آخر دی میاد ژابوس انشالله میدونم خوب میدونم که هواست بهشون هست و برای تسلی دلشون راهیشون می کنی .

آقا جونم ؟کاش میشد معجزه رخ بده می دونم که میشه اگه خدا بخواد هر چیزی ممکنه . واسمون دعا کن به خاطر همه عزادارایی که تو این ایام راهی شدن غم ما ذو هم برطرف کن . واسه منم دعا کن .

یکشنبه جز نه آزمون دارم دعا کن خیلی عالی آزمونمو بگذرونم .

دوستای گلم اگه یادتون موند روز شنبه بعد نماز ظهرتون واسمون دعای توسل بخونید . خیلی محتاجیم بخدا


نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ساعت 19:44 توسط مجنون ترین مجنون + لینک ثابت

دانلود

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبلاگ نویسان

دانلود

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

سئو

طراحی سایت

موسسه بیان

عکس

سئو

بهینه سازی

سوالات نهایی خرداد

بازی آنلاین

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ